رقص واژه هاواژه ها ،اشعار،نقل قول ها و جملات ماندگار |
||
آدم دروغگو دشمن خداست!.....
ای وای که چقدر دشمن داری خدا.....
دوستاتم که مائیم، یه مشت عاجز علیلِ ناقص عقل، که در حقشون دشمنی کردی!
سوته دلان - کاری از سعدیِ سینمای ایران، علی حاتمی
این نوشته نادر ابراهیمی را در گوگل پلاس دیدم . چون برایم جالب بود فکر کردم دیگران هم ببینند بد نیست.
انسان ، آهسته آهسته عقب نشینی می کند
هیچ کس یکباره معتاد نمی شود
یکباره سقوط نمی کند
یکباره وا نمی دهد
یکباره خسته نمی شود ،
رنگ عوض نمی کند ،
تبدیل نمی شود و از دست نمی رود
زندگی بسیار آهسته از شکل می افتد
و تکرار و خستگی ، بسیار موذیانه و پاورچین رخنه می کند
باید بسیار هوشیار باشیم و نخستین تلنگرها را ،
به هنگام و حتی قبل از آنکه ضربه فرود آید ، احساس کنیم
هرگز نباید آن روزی برسد که ما صبحی را با سلامی محبانه آغاز نکنیم
خستگی نباید بهانه ای شود برای آنکه کاری را که درست می دانیم رها کنیم
و انجامش را مختصری به تعویق اندازیم
قدم اول را اگر به سوی حذف چیزهای خوب برداریم ،
شک مکن که قدم های بعدی را شتابان برخواهیم داشت ...
برخی از سطور شعر "دورخ و درخت گردو"ی سلمان هراتی انگار فریادی جاودانه برای ایران و وطن است.
ای ایستاده در چمن آفتابی معلوم
وطن من!
ای تواناترین مظلوم
تو را دوست میدارم!
...
بگذار گریه کنم
نه برای تو
که عشق و عقل در تو آشتی کردهاند
که دستهای تو سبز است
و آسمان تو آبی
و پسران تو مردان نیایش و شمشیرند
و مادران صبورری داری...
شاید نیایش واره های سلمان را بتوان جزو معدود اشعار دلنشین شاعران معاصر دانست.
این جمله که از انتهای شعر " اندر مذمت تکلف" از دفتر آسمان سبز او انتخاب کرده ام نیز شبیه نیایش واره های این شاعر معاصر است که هنگام خواندن آن احساسی همانند هنگامی که شعر موسی و شبان مولانا را می خوانی به آدم دست می دهد.
من همان شبان عاشقم
سینه چاک و ساکت و غریب
بی تکلف و رها
در خراب دشتهای دور
ساده و صبور
....
من همان بلال الکنم
در تلفظ تو ناتوان
آه از عتاب!
شاید بتوان گفت سلمان هراتی از معدود شاعران نسل بعد انقلاب است که زبانی تازه و مخصوص بخود دارد. زبانی که در اشعار سپید او به فروغ و سهراب نزدیک است.
این بیت را از دفتر آسمان سبز او انتخاب کرده ام که در پست های بعدی چند شعر دیگر از این دفتر که برایم ماندگار شده را روایت خواهم کرد.
آدم را میل جاودانه شدن
از پله های عصیان بالا برد
و در سراشیبی دلهرهها
توقف داد
از پس آدم آدمها
تمام خاک را
دنبال آب حیات دویدند
این ابیات را بار اول حدود سال 1370 از زبان دوست هنرمند و مرحومم حمید شاهمحمدی شنیدم. شاید همین روزها بود که هر دو بدلایلی حس و حال کلاس رفتن را نداشتیم و او بدون مقدمه شروع به آواز خواند کرد ... آوازی که به زعم من از خواننده اصلی آهنگ زیباتر و حزن آلودتر بود.شاید همین آواز عجیب بود که این ابیات را برایم ماندگار کرد....
می رفت اصمعی و به سنگی نبشته دید
بیتی را که حیرت هر کس فزون کند
"کای جمع عاشقان ،به خدا آگهی دهید
هر کاو به دام عشق در افتاد چون کند "
ادامه مطلب
منادیِ شرع در خروش است و واعظ شیب بر بنا گوش و تو از حرص، بی عقل و هوش
وقتی این نثر مسجع را از قاضی حمیدالدین ابوبکر محمد بن عمر بن علی بلخی(قاضی القضاه حمیدالدین ابوبکر محمودی متوفی به سال 559)، درکتاب فارسی دبیرستان خواندم برای اولین بار از اینگونه نثر خوشم آمد.
* بدان که خدای که این افلاک را بر پای بداشت و این املاک را بر جای، که هر حسنه ای را مکافاتی و هر سیئه ای را مجازاتی، هر حلالی را حسابی و هر حرام را عذابی است.
* چندین بشیر و نذیر بر درِ تو آمدند، تو بدان پند نپذیرفتی و چندین حُکمِ محکم و قضای مُبرم (استوار) به سر تو رسید، اعتبار نگرفتی. در شارعِ شریعت بازی ها کردی و با منادیانِ حق طَنّازی ها نمودی. باش تا اجلِ معهود، دامنِ اَمَلِ (آرزوی) نامحدود بگیرد و چراغِ حیات به وزشِ بادِ ممات فرو میرد.
این غزل عباس براتی پور را از زبان خودش در شب شعر دوشنبه های حوزه هنری حدود دهه 80 شنیدم و در دفترم یادداشت کردم.
ز بس در گلو عقده دارد دلم
به زانوی غم سر گذارد دلم
چنان داغدار توام روز و شب
که خونابه از دیده بارد دلم
تو را ای خدایی ترین آرزو
به دست خدا میسپارد دلم
تو رفتی ولی یاد تو ماندنی است
پس از تو چنین مینگارد دلم
اسیرم اسیر غم عشق تو
سر کوی تو خانه دارد دلم