رقص واژه ها

واژه ها ،اشعار،نقل قول ها و جملات ماندگار

آخ اگه بارون بزنه

گاهی اوقات انگار تو با شاعر یا هنرمندی که شعر را برایت بازخوانی می‌کند همزاد پنداری پیدا می‌کنی.

انگار آن حنجره که در لابلای صدای کلیدهای پیانو سوزناک می‌خواند از آن توست که داری فریاد می‌زنی

آخ اگه بارون بزنه....اگه بارون بزنه

فرهاد مهراد را بخاطر خیلی از آهنگ‌هایش دوست دارم از جمله همین "هفته خاکستری" که شهیار قنبری شعرش را گفته‌است.

شعر: هفته خاکستری
شاعر : شهیار قنبری
خواننده: زنده یاد فرهاد

 

شنبه روز بدی بود، روز بی حوصلگی
وقت خوبی که می شد غزل تازه بگی

صبح یکشنبه ی من ، جدول نیمه تموم
همه خونه هاش سیاه، روی خونه جغد شوم

صفحه ی کهنه ی یادداشت های من
گفت دوشنبه روز میلاد منه،
اما شعر تو میگه که چشم من تو نخ ابره که بارون بزنه
آخ اگه بارون بزنه ، آخ اگه بارون بزنه

غروب سه شنبه خاکستری بود
همه انگار نوک کوه رفته بودن
به خودم هی زدم از اینجا برو
اما موش خورده شناسنامه ی من

عصر چهارشنبه ی من، عصر خوشبختی ما
فصل گندیدن من ، فصل جون سختی ما

روز پنجشنبه اومد
مثل سقاهک پیر ، رو نوکش یه چیکه آب
گفت به من بگیر بگیر

جمعه حرف تازه ای برام نداشت
هر چی بود پیش تر از اینها گفته بود

+ رضا حاجی آبادی ; ٧:۱۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩٥/۸/٢٢
comment نظرات ()

پر می کنی جای ِ مرا با دیگران

پیشتر از دکتر سیدعبدالحمید ضیایی عاشقانه خوانده بودم. همه جالب بود این تازه ترین را از روی صفحه اینستاگرام ایشان برداشتم

 

 

    پر می کنی جای ِ مرا با دیگران، بی من
    بیهوده می گویم: کمی دیگر بمان بی من!

    تو شوخی ات گُل می کُند؛ با گریه می گویی
    روزی ز حرکت باز می مانَد زمان بی من

    توفیرِ چندانی ندارد این که می چرخد
    دورِ که ؟ یا تا کِی؟ زمین و آسمان بی من

    در جاده جز باران ِ تنهایی رفیقی نیست
    گاهی که می پرسی: مگر این کاروان بی من ...؟

    پُر می شود با شعر جای خالی ات؟ شمعی
    روشن کن از عطرِ غریبِ ارغوان بی من

    سهم ِ من از وهم ِ ازل، شاید غزل باشد
    حالا چه فرقی می کند این که جهان بی من ....

#عبدالحمید_ضیایی

+ رضا حاجی آبادی ; ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٥/٧/۱٤
comment نظرات ()

برگ از درخت خسته شده پاییز بهانه است

این شعر را در پیج دوست گرامی ناشرم جناب یوسف علیخانی دیدم. ایشان هم آن را پشت کامیونی توی اتوبان قزوین دیده بود.به کمی جستجو به کل شعر دست یافتم

برخی اشعار به دل مینشیند مثل همین شعر جناب مهدی فلاح که از سایت شعر نو برداشتم

 

 

تو از من دور شدی
دوری راه بهانه است

فکر دگر در سر توست
دوری راه بهانه است

یار دگر طلب آنی
دوری راه بهانه است

دور شوی تو در غبار
اصل غبار بهانه است

این دل ساده من است
آه عاشق و دیوانه است

برگ از درخت خسته شده
پاییز همش بهانه است

مهدی فلاح

+ رضا حاجی آبادی ; ٩:٢۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩٥/٦/٢٧
comment نظرات ()

ما بی‌تو خسته‌ایم تو بی‌ما چگونه‌ای

این بیت مولانا را در محفل شعر و ترانه که با مدیریت سعید بیابانکی در فرهنگسرای اندیشه برگزار می‌شد از بانوی شاعری شنیدم.

به قول جناب بیابانکی اغلب ابیات مولانا امروزی هستند از جمله همین بیت که در ادامه کل غزل را خواهم آورد.

 

 ای جان و ای دو دیده بینا چگونه‌ای
وی رشک ماه و گنبد مینا چگونه‌ای

 ای ما و صد چو ما ز پی تو خراب و مست
ما بی‌تو خسته‌ایم تو بی‌ما چگونه‌ای

ادامه مطلب
+ رضا حاجی آبادی ; ٩:٤٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩٥/٥/۳٠
comment نظرات ()

" عشق منتظر آدم‌ها نمی‌ماند"


می‌خواستم همه‌ کارهایم را بکنم
و سرِ فرصت به دنبال او بروم.
می‌خواستم اول
دنیا را عوض کنم،
کتاب‌هایم را بنویسم،
اسم و رَسم به هم بزنم،
برنده شوم ،
و بعد با دست‌های پُر به دنبالش بروم.
خبر نداشتم که

" عشق منتظر آدم‌ها نمی‌ماند"

و خط بطلان می‌کشد روی آنها
که حسابگر و ترسو و جاه‌ طلب‌اند!

#درخت_گلابی
#داریوش_مهرجویی_١٣٧۶

برای عضویت  در کانال "رقص واژه‌ها"
 از لینک  زیر استفاده  نمایید.
 @vajehbazi

https://telegram.me/vajehbazi

+ رضا حاجی آبادی ; ۱:٠٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳٩٥/۱/٢۸
comment نظرات ()

اندوه و لبخند

ﮔﺎﻫــــے
 ﺭﺍﺣﺖ ﺗﺮ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ
ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻧﺪﻭﻫﯽ ﮐﻪ
ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻧﺘﺎﻥ ﻣﻮﺝﻣﯽزﻧﺪ،
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﯿﺪ،
ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﯿﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ
ﻋﻠﺖِ ﻏﻤﮕﯿﻨﯽِ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﻫﯿﺪ !

#ﮊﻭﺯﻩ ﺳﺎﺭﺍﻣﺎﮔﻮ

+ رضا حاجی آبادی ; ٦:۳۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٥/۱/٢٥
comment نظرات ()

وﺍﯼ ﺍﺯ ﺯﻥ ﻋﺎﺷﻖ!

وﺍﯼ ﺍﺯ ﺯﻥ ﻋﺎﺷﻖ!
ﺣﺘﯽ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﻭ ﺯﺷﺘﯽ ﻫﺎﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﺶ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻣﯽ‌ﭘﺮﺳﺘﺪ!
ﺩﺭ ﺁﻥ ﺣﺪﯼ ﮐﻪ
ﺧﻮﺩ ﻣﺮﺩ ﻫﻢ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﺪ
ﺟﻨﺎﯾﺎﺗﺶ ﺭﺍ
ﺑﺪﺍﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺯﻧﯽ ﻋﺎﺷﻖ
ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺗﺒﺮﺋﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ؛
ﺗﺒﺮﺋﻪ ﮐﻨﺪ ...

 

فئدور #داستایوسکی


عضویت در کانال

برای عضویت  در کانال "رقص واژه‌ها"
 از لینک  زیر استفاده  نمایید.

 @vajehbazi

+ رضا حاجی آبادی ; ٦:۳٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٥/۱/٢٥
comment نظرات ()

حال همه‌ی ما خوب است

سلام!
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!


راستی خبرت بدهم
خواب دیده‌ام خانه‌ای خریده‌ام
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌دیوار ... هی بخند!

بی‌پرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه
یک فوج کبوتر سپید
از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد
باد بوی نام‌های کسان من می‌دهد
یادت می‌آید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟

نه ری‌را جان
نامه‌ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت می‌نویسم
حال همه‌ی ما خوب است
اما تو باور نکن!



#سید_علی_صالحی
برای عضویت  در کانال "رقص واژه‌ها"
 از لینک  زیر استفاده  نمایید.

 @vajehbazi

+ رضا حاجی آبادی ; ٧:٥٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٤/۱٢/۱۸
comment نظرات ()

← صفحه بعد