رقص واژه ها

واژه ها ،اشعار،نقل قول ها و جملات ماندگار

فنون دلبری

فنون دلبری نام کتابی است از حسین شیردل که به تازیگی انتشارات هزاره ققنوس منتشر کرده است.

این کتاب با شمارگان 1100 نسخه و قیمت  9600تومان در اختیار علاقمندان به شعر و شاعر قرار گرفته است

ابیاتی از فنون دلبری را با هم زمزمه می کنیم.

 

 

آن جا که عشق با زِبری زیر می شود

دلبر به انتظار، نمک گیر می شود

 

فهمیده ای چرا به غذا لب نمی زنم؟

آدم که خون دل بخورد سیر نمی شود

 

 

این هم لینک خرید کتاب از سایت خانه کتاب

 

+ رضا حاجی آبادی ; ٩:٥٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٦/۳/٢
comment نظرات ()

وقتی نباشی ...

این غزل را از مجموعه شعر آقای دکتر عبدالحمید ضیایی به نام "کتاب ترید" انتخاب کرده ام. کتابی که سال گذشته برگزیده جشنواره شعر فجر شد و چاپ سومش در سی امین نمایشگاه کتاب تهران پر فروش بود...



دلتنگ و ویران، در خیابان های ِ بی تو
می گریم امشب زیر ِ باران های ِ بی تو

وقتی نباشی، دهلی و تهران و لندن
فرقی ندارد نام ِ زندان های ِ بی تو

ادامه مطلب
+ رضا حاجی آبادی ; ٧:٢۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٦/٢/٢٥
comment نظرات ()

در نمایشگاه کتاب حضور داریم

 

دوستانی که تمایل دارند کتابهای انتشارات هزاره ققنوس را که بخشی از مطالب این وبلاگ از آنها برداشته شده تهیه کنند می توانند غرفه ما در  نمایشگاه کتاب تهران مراجعه کنند.

نشانی غرفه ما

سالنA1

راهرو 6

غرفه 2

هزاره ققنوس در نمایشگاه کتاب/ سالن A1/راهرو 6 غرفه 2

+ رضا حاجی آبادی ; ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٦/٢/۱٢
comment نظرات ()

با من حرف بزن

در آستانه روز پدر:

این مطلب را برای تمامی پدران و از کتاب در دست انتشار شاعر گرانقدر محمود اکرامی انتخاب کردم.

کتاب «حال ساده» بزودی توسط انتشارات هزاره ققنوس منتشر خواهد شد.

 



با من حرف بزن
«نزدیک‏تر بنشین، با من درد دل کن»، با من که آفتابم زودتر به لب بام می‏رسد.
با من حرف بزن، از ته دل، چرا که دل خاستگاه خداوند است.
با من حرف بزن، با آن نگاهت که مثل دریای روبرویمان وسیع است که مثل آسمان بالای سرمان آبی است و پرندگان از هر کجا که زمین را ترک کنند در گوشه‏ای از آن قدم می‏زنند.
با من حرف بزن، با من که هزار پیراهن سپید را پیش¬تر از تو در باد قصیده کرده‏ام و در چشمان تو «رستمی» خارج از شاهنامه‏ام.
من هستم، همان مردی که آرزوی داشتنت ریشش را سپید کرد، همان مردی که با اولین گریه تو عمیق‏ترین خنده‏هایش را به پایت ریخت.
همان مرد بزرگی که وقتی گریه می‏کنی دست و پایش را گم می‏کند و هرگاه تو تب می‏کنی، او سردش می‌شود، عرق می‌کند، می‏میرد.
من پدر توام، اما سهم تو از زندگی بیشتر از من است درست مثل همین آبمیوه‏ها، که دو برابر سهم من، مال تو شد.
من هر چند بزرگتر از توام، اماه تو به دلت نزدیک‏تری، تو چشم‏هایت زلال‏تر است و هنوز پاهایت آنقدر بزرگ نشده که از گلیمت درازتر بشود.
با من حرف بزن پسرم‌! سکوت موریانه‏ای است که چهار ستون جانمان را می‏جود.
برای من غزل‏های تازه سروده‏ات را بخوان، ترانه‏های زندگی‌ات را در گوشم زمزمه کن، بگذار همهمه حیات گوش ماهیان دریا ندیده را کر کند.
با من حرف بزن، از افق‏های دوری که دُرناها را گم می‏کند، از کوچک شدن کفش‏هایت، از کاپشن سبز رنگی که پارسال گم کردی، از توپ پلاستیکی قرمز رنگت که مرد همسایه پاره کرد، از .... با من حرف بزن. لطفا، حرف بزن.


+ رضا حاجی آبادی ; ۳:۳٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٦/۱/٢۱
comment نظرات ()

دیشب که دلم ز تاب هجران میسوخت

دیشب که دلم ز تاب هجران میسوخت
اشکم همه در دیدهٔ گریان میسوخت

میسوختم آنچنانکه غیر از دل تو
بر من دل کافر و مسلمان میسوخت
 

 

شیخ ابوسعید ابوالخیر

+ رضا حاجی آبادی ; ٥:٥۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٢
comment نظرات ()

بکش که بی‌کسم یافته‌ای

ای غم که حجاب صبر بشکافته‌ای
بی تابی من دیده و برتافته‌ای

شب تیره و یار دور و کس مونس نه
ای هجر بکش که بی‌کسم یافته‌ای

 

شیخ ابوسعید ابوالخیر

+ رضا حاجی آبادی ; ٥:٤٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٢
comment نظرات ()

جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد

 این همه شعبده خویش که می‌کرد این جا
سامری پیش عصا و ید بیضا می‌کرد

 گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد

ادامه مطلب
+ رضا حاجی آبادی ; ٥:۳٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٥/۱٠/٢٢
comment نظرات ()

انتقام از خدا


ما آدم‌ها
هر وقت از دست بندگان خدا آزار می‌بینیم
برای انتقام به سراغ خدا می رویم
چون زورمان به انسان‌ها نمی رسد
خدا را می زنیم
و خدا
ساکت و آرام
فقط نگاهما می کند

بیایید با آنکه مهربانانه دوستمان دارد کمی مهربان تر باشیم

 

 

 

برای عضویت  در کانال تلگرام  "رقص واژه‌ها"  از لینک  زیر استفاده  نمایید.

"رقص واژه‌ها"

+ رضا حاجی آبادی ; ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱٠/۱٤
comment نظرات ()

← صفحه بعد