رقص واژه ها

واژه ها ،اشعار،نقل قول ها و جملات ماندگار

از واقعه‌ای ترا خبر خواهم کرد

بار اول شاید این رباعی شیخ ابوسعید ابوالخیر (  از عارفان بزرگ و مشهور اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری) را در فیلم پری داریوش مهرجویی شنیدم:

 

من بی تو دمی قرار نتوانم کرد                      احسان ترا شمار نتوانم کرد

گر برسر من زبان شود هر مویی                  یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

 

ادامه مطلب
+ رضا حاجی آبادی ; ٧:٠٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٦
comment نظرات ()

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

اگر بگویم سعدی و حافظ را با صدای شجریان دوباره یافتم گزاف نگفته ام.یکی از غزلهای حافظ هم همین ابیات است که بهتر است دوباره و چند باره آن را خواند.

شاید خیلی از افرادی که ضرب المثل  یا رب مباد آن که گدا معتبر شود را استفاده می کنند ندانند این ضرب المثل بیتی از حافظ است.

 

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

 

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر

آری شود ولیک به خون جگر شود

ادامه مطلب
+ رضا حاجی آبادی ; ٦:٤٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٦
comment نظرات ()

از بام خانه تا به ثریا از آن تو

این ابیات وحشی را در سالهای نوجوانی از زبان دایی خود شنیدم و امروز بعدی یک جست و جو در اینترنت توانستم آن را دوباره بیابم:

اسم شعر مانده بابا است و داستان دو برادر است در برای تقسیم میراث پدر با یکدیگر گفت و گو می‌کنند.

زیباتر آنچه مانده ز بابا از آن تو

بد ای برادر از من و اعلا از آن تو

 

ادامه مطلب
+ رضا حاجی آبادی ; ٦:۳۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٦
comment نظرات ()

در دل و جان خانه کردی عاقبت / هر دو را دیوانه کردی عاقبت

این شعر مولانا را استاد شجریان در آلبوم دل مجنون خوانده است:

در دل و جان خانه کردی عاقبت / هر دو را دیوانه کردی عاقبت

آمدی کاتش در این عالم زنی / وانگشتی تا نکردی عاقبت

ای ز عشقت عالمی ویران شده / قصد این ویرانه کردی عاقبت

ادامه مطلب
+ رضا حاجی آبادی ; ٤:٤٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٦
comment نظرات ()

تنهایی من

تنهایی من با تنهایی خدا زمین تا آسمون توفیر داره 


این دیالوگ مجید ( بهروز وثوقی) در سوته دلان اثر جاودان مرحوم حاتمی است.

مجید ( بهروز وثوقی)  که در این فیلم یک عقب مانده ذهنی است به دیگران کله‌تافتونی می‌گوید درحالی که خودش را با عنوان کله‌بربری  می‌خواند.

 از ماندگارترین سکانس‌های فیلم جایی است که از زبان برادرش(جمشید مشایخی) می‌شنود که زن مرود علاقه‌اش آوازه‌خوان و ... بوده ؛ او در حالی که برق قطع شده در تاریکی اتاق ملتمسانه از برادرش می‌خواهد چیزی در این باره به زنش نگوید...

 

 

 

+ رضا حاجی آبادی ; ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٠/٧/۱٢
comment نظرات ()

پریا

بار اول صدای او را همراه با استاد شجریان در نوار رباعیات خیام شنیدم. حالا در سالمرگ او برشی از زندگی و یکی از اشعارش را مرور می‌کنم.

احمد شاملو (متولد ۲۱ آذر، ۱۳۰۴ در تهران؛ ۱۲ دسامبر ۱۹۲۵، در خانهٔ شمارهٔ ۱۳۴ خیابان صفی‌علیشاه - درگذشتۀ ۲ مرداد ۱۳۷۹؛ ۲۴ ژوئیه ۲۰۰۰ در فردیس کرج) شاعر، نویسنده، فرهنگ‌نویس، ادیب و مترجم ایرانی بود. آرامگاه او در امامزاده طاهر کرج واقع است. تخلص او در شعر الف. بامداد بود. شهرت اصلی شاملو به خاطر شعرهای اوست که شامل اشعار نو و برخی قالب‌های کهن نظیر قصیده و نیز ترانه‌های عامیانه‌است.

یکی بود یکی نبود

زیرِ گنبذِ کبود

لُخت و عور تنگِ غروب سه تا پری نشسّه بود

 زار و زار گریه می‌کردن پریا

مثِ ابرایِ باهار گریه می‌کردن پریا.

 

یکی بود یکی نبود

زیرِ گنبذِ کبود

لُخت و عور تنگِ غروب سه تا پری نشسّه بود

 زار و زار گریه می‌کردن پریا

مثِ ابرایِ باهار گریه می‌کردن پریا.

ادامه مطلب
+ رضا حاجی آبادی ; ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٠/٥/٢
comment نظرات ()

آقا همه تشنه­ ی ظهورت ... اما

انقلاب یک نفره نام کتاب رباعیات علیرضا دهرویه است.  حدود 15 قطعه شعر این مجموعه درباره امام زمان(عج) است آن هم با نگاهی متفاوت . من این دو رباعی را برای شما انتخاب کرده ام.

 1

دلبستگی به یار را می فهمیم         درد دل بی قرار را می فهمیم

یک عمر اسیر صف نانیم آقا!           ما معنی انتظار را می فهمیم

 

2

با یاد تو دل بهار احساس شود       این خانه پر از طراوت یاس شود

آقا همه تشنه­ی ظهورت ... اما        مهلت بده وام­هایمان پاس شود

 

+ رضا حاجی آبادی ; ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩٠/٤/۳٠
comment نظرات ()

در این سرای بی کسی ، کسی به در نمی زند

بار اول این شعر هوشنگ ابتهاج را در کتاب ساه مشق او دیدم فکر کنم سال 71 بود و حس غمگینی که در این غزل بود مرا با خود برد...

در این سرای بی کسی ، کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب ، در سحر نمی زند

نشته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ ، کز شبی چنین ، سپیده سر نمی زند

گذرگهیست پر ستم که اندر او یه غیر غم
یکی صلای آشنا ، به رهگذر نمی زند

دل خراب من دگر ، خراب تر نمی شود
که خنجر غمت از این ، خراب تر نمی زند

چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات
برو که هیچکس ندا ، به گوش کر نمی زند

نه " سایه " دارم و نه بر ، بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر ، کسی تبر نمی زند

 

                                     سایه – هوشنگ ابتهاج  

+ رضا حاجی آبادی ; ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٠/٤/٢۸
comment نظرات ()

← صفحه بعد