رقص واژه ها

واژه ها ،اشعار،نقل قول ها و جملات ماندگار

یک روز عاقبت قلبت را خواھم شکست

متن زیر را از  کتاب چهل نامه کوتاه به همسرم  نوشته نادر ابراهیمی برداشتم . این کتاب را  انتشارات روزبهان چاپ کرده است.

تلاش می کنم تعدادی از این نامه ها را بعدها روی وبلاگ بگذارم اما توصیه می کنم کتاب را بخرید و  همه‌ی این چهل نامه را بخوانید.

 نامه چهلم

بانوی من!

یک روز عاقبت قلبت را خواھم شکست  یک روز عاقبت.

نه با سفری یک روزه

نه با سفری بلند

بل با آخرین سفر

یک روز عاقبت قلبت را خواھم شکست  یک روز عاقبت.

نه با کلامی کم توشه از مھربانی

نه با سخنی توبیخ کننده

بل با آخرین کلام.

یک روز عاقبت قلبت را خواھم شکست  یک روز عاقبت.

تو باید بدانی عزیز منباید بدانی که دیر یا زود  اما، دیگر نه چندان دیر  قلبت را خواھم شکست؛ و کاری جز این ھم نمی توان کرد.

اما اینک، علیرغم این شکستن محتوم قریب الوقوع  که می دانم ھمچون در ھم شکستن چلچراغی بسیارظریف و عظیم، فروریخته از سقفی بسیار رفیع خواھد بود  آنچه از تو می خواھم و بسیاری از یاران ، از یارانشان خواسته اند  این است که دل بر مرده ام نسوزانی، اشک بر گورم نریزی، و خود را یکسره به اندوھی گرانو ویرانگر نسپاری...این است تمام آنچه که آمرانه، ھمسرانه، رفیقانه و ملتمسانه از تو می خواھم؛ تو که در سفری چنین پر مخاطره خالق جمیع خاطره ھایم بوده ای.

عزیز من!

بگذار آسوده خاطر و بی دغدغه بمیرم.

 

+ رضا حاجی آبادی ; ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳٩۱/۱٠/٢٥
comment نظرات ()

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی

این غزل حافط را بار اول حدود سالهای 75 با  صدای حسن جوهرچی در سریال درپناه تو شنیدم. بلافاصله بعد از اتمام سریال سراغ دیوان حافط رفتم و این غزل را خواندم و در دفترم نوشتم.

 

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی

وصف رخ چو ماهش در پرده راست ناید 
مطرب بزن نوایی ساقی بده شرابی
 
شد حلقه قامت من تا بعد از این رقیبت
زین در دگر نراند ما را به هیچ بابی
 
در انتظار رویت ما و امیدواری 
در عشوه وصالت ما و خیال و خوابی

مخمور آن دو چشمم آیا کجاست جامی
بیمار آن دو لعلم آخر کم از جوابی

حافظ چه می‌نهی دل تو در خیال خوبان
 کی تشنه سیر گردد از لمعه سرابی

+ رضا حاجی آبادی ; ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳٩۱/۱٠/٢٥
comment نظرات ()

از واقعه ای تو را خبر خواهم کرد

 این رباعی شیخ ابوسعید ابوالخیر (ابوسعید فضل‌الله بن احمد بن محمد بن ابراهیم  مشهور به شیخ ابوسعید ابوالخیر۳۵۷-۴۴۰ قمری  از عارفان بزرگ و مشهور اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری) را در  کتاب «خبر» استاد یونس شکر خواه دیدم و پسندیدم :

از واقعه ای تو را خبر خواهم کرد

وآن را به دو حرف مختصر خواهم کرد

با عشق تو در خاک نهان خواهم شد

با مهر تو سر زخاک برخواهم کرد

+ رضا حاجی آبادی ; ٩:٠٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩۱/۱٠/٢۳
comment نظرات ()

با رنده پوست از تن ما کنده می ‌شود

محمد کاظم کاظمی را اول بار با  دو بیت مشهور« غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌/پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت» شناختم. اما تصویر سازی شاعرانه و دلخراش او از روزهای سخت مردم افغان با تعبیر« با رنده پوست از تن ما کنده می ‌شود »
برای مدتها در ذهنم ماند.

دنیا برای خام‌ خیالان عوض شده‌ است‌ 
آری، در این معامله پالان عوض شده است‌ 


دیروزمان خیال قتال و حماسه‌ای‌ 
امروزمان دهانی و دستی و کاسه‌ای‌ 


دیروزمان به فرق برادر فرا شدن‌ 
امروزمان به گور برادر گدا شدن‌ 


دیروزمان به کوره آتش فرو شدن‌ 
امروزمان عروس سر چارسو شدن‌ 


گفتیم سنگ بر سر این شیشه بشکند 
این ریشه محکم است‌، مگر تیشه بشکند 


غافل که تیشه می ‌رود و رنده می ‌شود 
با رنده پوست از تن ما کنده می ‌شود 


با رنده پوست می ‌شوم و دم نمی ‌زنم‌ 
قربان دوست می ‌شوم و دم نمی زنم‌ 


ادامه مطلب
+ رضا حاجی آبادی ; ٧:۳٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩۱/۱٠/۱۳
comment نظرات ()

به دندان پشت دستم می نویسم دو ستت دارم

این غزل دکتر محمود اکرامی فر را بار اول سال 70-71 و تقریبا همزمان با سرودن آن شنیدم. از این شاعر خراسانی چند غزل دیگر هم در حافظه دارم که برخی اوقات زمزمه می کنم.هر چند این غزل را در سالهای اول سروده شدن  توسط شاعرش را طور دیگر در حافظه دارم. 

 

بیت هایی از آن در حافظه ام اینطور است:
من امشب از غزل از مثنوی از گریه سرشارم
ویا:
که تو - شرقی ترین آیینه - می آیی به دیدارم


اما دکتر اکرامی فر این غزل را در وبلاگش اینطور آورده است:
من امشب از دوبیتی ، از غزل ، از گریه سرشارم
سرم را می‌گذارم باز هم بر شانه‌ی«تارم»


ادامه مطلب
+ رضا حاجی آبادی ; ۸:۱٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩۱/۱٠/۱۳
comment نظرات ()

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

این غزل دکتر محمود اکرامی فر را بار اول سال 70-71 و تقریبا همزمان با سرودن آن شنیدم. از این شاعر خراسانی چند غزل دیگر هم در حافظه دارم که بیت" من امشب از غزل از مثنوی از گریه سرشارم " نیز یکی از آنهاست.

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
و تماشای تو زیباست اگر بگذارند

ادامه مطلب
+ رضا حاجی آبادی ; ۸:٠٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩۱/۱٠/۱۳
comment نظرات ()

با زخم باید ساخت.

گلرخ کمالی: با زخم باید ساخت. طول میکشه، ولی خوب میشه

 

سگ‌کشی فیلمی به کارگردانی بهرام بیضایی است. این فیلم پس از ۱۰ سال عدم امکان ساخت فیلم توسط وی در ایران تولید و در سال ۱۳۸۰ اکران شد و عنوان پرفروش‌ترین فیلم سال را یافت.

خلاصه داستان:

گلرخ کمالی پس از یک سال دوری به تهران برمی گردد. ابتدا تصور می کند همسرش ناصر معاصر  فریب شریک خود را خورده و ورشکست شده است. گلرخ به کمک شوهرش می شتابد. او  برای پرداخت خرید طلبها و اثبات بی گناهی ناصر  و گرفتن رضایت شاکیان تلاش می کند.

اما داستان چیز دیگری است  گلرخ در می یابد، ناصر همراه منشی اش، فرشته و همه پول های مفقود شده، قصد فرار دارد و در این مدت او و سایرین فقط یک بازیچه بوده اند. گلرخ، ناصر و فرشته را با جواد مقدم و دیگر طلبکاران تنها می گذارد.

دیالوگ بالا جمله ای است که از دهان گلرخ کمالی در فیلم بیرون می آید  که با دانستن داستان فیلم می توان به عمق آن پی برد.

+ رضا حاجی آبادی ; ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩۱/۱٠/٤
comment نظرات ()