رقص واژه ها

واژه ها ،اشعار،نقل قول ها و جملات ماندگار

راه اداء کامل دین از کدام سوست؟

سید ضیالدین شفیعی را سالهاست می شناسم. از بهمن سال68 تا کنون با این شاعر بوده ام و گاهی حتی شاهد تولد برخی از غزل هایش.

محرم امسال این غزل مثنوی بلند را در صفحه فیس بوک خودش گذاشت که دیدیم برای آنهایی که دسترسی به فیس بوک ندارند مناسب است......

...سر را بلند کردم و خواب از سرم پرید
دلشوره ی حساب و کتاب از سرم پرید

با خود حساب کردم اگر کربلا شود
میدان انقلاب اگر نینوا شود

لابد حسین تشنه و تنها نمی شود
قبلاً اگر شده، شده، حالا نمی شود؛

ـ ظهر است ظهر روز دهم، ازدحام شد
تهران عزا گرفته و قم ازدحام شد

مردم براى طبل و دهل، سینه می زنند
از چار راه تا سر پُل، سینه می زنند-

**

پرسیدم از شما و صدا «بمب و بام» بود
میدان انقلاب فقط ازدحام بود؛

راه اداء کامل دین از کدام سوست؟
گم می شوم، «امام حسین» از کدام سوست؟

مقصد کجاست؟ عاقبت از یاد می رود
این «خط» فقط به «عشرت آباد» می رود

عشرت خطوط شهر شما را سیاه کرد
خورشید، راه آمده را اشتباه کرد

آقا! پیاده می شوم اینجا که کوفه است
... نه ، سبز نیست شهر شما، بى شکوفه است

**

جاى درنگ، هلهله کردند عده اى
از حرف هاى من گله کردند عده اى

این ازدحام، هلهله ی اهل کوفه است
نفرین، هنوز هم صله ی اهل کوفه است

+ رضا حاجی آبادی ; ۱:٠٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٢/۸/٢٠
comment نظرات ()

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

نمی دانم بار اول این غزل زیبای مولانا را کجا خواندم.دو سال پیش وقتی ایلیا پسر خردسال دوست عزیز و فرهیخته‌‌ام سیدعبدالحمید ضیایی این غزل را بدون غلط و با لحن کودکانه‌اش خواند برایم تازگی داشت.

بعد آن هم که شنیدن این غزل با صدای علیرضا قربانی حس و حال خوبی به من داد. راستش را بخواهید این ضرباهنگ "هیچ مگو" که گاهآهسته و گاه بلند ، گاه عتاب آلود و گاه آرامش بخش و... باید خوانده شود برایم جاودانه است.

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور ازین بیخبری رنج مبر هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو 

قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد
در ره دل چه لطیفست سفر هیچ مگو    

گفتم ای دل چه مه است این  دل اشارت می کرد
که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو 

گفتم این روی فرشته است عجب یا بشر است
 گفت این غیر فرشته است و بشر هیچ مگو

ای نشسته تو درین خانه پر نقش و خیال
خیز ازین خانه برو رخت ببر هیچ مگو
  
گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست
گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو

مولونا

+ رضا حاجی آبادی ; ٧:٤٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٢/۸/۱٤
comment نظرات ()