رقص واژه ها

واژه ها ،اشعار،نقل قول ها و جملات ماندگار

مادر که نباشد زندگی و سرزنده گی نیست

این متن بخش‌هایی از داستان بلندی است که همواره با من بوده و هیچ گاه رهایم نمی کند. داستانی که گمان نمی کنم بتوانم تمامش کنم...

 

فصل اول: مادر که نباشد زندگی و سرزنده گی نیست
1
من یک بچه بی پدر و مادر هستم. بچه‌ای که بدون اینکه نام والدینش معلوم باشد در پرورشگاه بزرگ شده است. هرچند در این سرزمین به فرزندان پدر مرده یتیم می‌گویند اما در نظر من نداشتن مادر چیز دیگری است چرا که برای من نداشتن مادر رنج آورتربوده و هست.
شما هم اگر مادر دارید قدرش را بدانید،  اگر مادرتان سیلی بر گونه‌هاتان زد دستش را ببوسید چون حتما در آینده و سال‌های سال در حسرت این درد شیرین خواهید بود. نمی‌دانید چند بار آرزو کرده ‌ام  از دست مادر نداشته‌ام سیلی بخورم.
اینکه یقین بدانی پدر و مادر داری اما ندانی در کجا زندگی می‌کنند سخت است، اما برای من نداشتن مادر رنج آورتر از بی پدری بوده و هست.
مادرم....حال که حتی خوابت را ندارم ....آرزوی مرگ دارم تا در آن دنیا تو را ببینم....

+ رضا حاجی آبادی ; ٩:۱٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩۳/۱/۳٠
comment نظرات ()

دیوار تنهایی

گاهی باید به دور خود یک دیوار تنهایی کشید نه برای اینکه دیگران را از خودت دور کنی،
بلکه ببینی چه کسی برای دیدنت دیوار را خراب میکند!

دست‌های آلوده /

ژان پل سارتر

+ رضا حاجی آبادی ; ٩:٢٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳٩۳/۱/٢٩
comment نظرات ()