رقص واژه ها

واژه ها ،اشعار،نقل قول ها و جملات ماندگار

خدای من ، نمی دانم چرا از تو نمی ترسم

مرتضی کیوان هاشمی شاعر،نویسنده،مترجم نیشابوری است که این غزلش مدتها ورد زبان مردم بود.
هر چند به نظرم برخی ابیات این غزل باید طور دیگری می بود که لابد به دلایلی شاعر نخواسته آن طور باشد اما همین گونه اش هم جالب است.به هر حال ترس از برخی بندگان خدا در وجود همه‌ی ما ریشه دونده است


من از شب ها ی تاریک بدون ماه می ترسم
نه از شیر و پلنگ، از این همه روباه می ترسم

 

مرا از جنگ رو در روی در میدان گریزی نیست
ولی از دوستان آب زیر کاه می ترسم





من از صد دشمن دانای لامذهب نمی ترسم
ولی از زاهد بی عقل نا آگاه می ترسم


پی گم گشته ام در چاه نادانی نمی گردم
اصولأ من نمی دانم چرا از چاه می ترسم


اگرچه راه دشوار است و مقصد ناپدید اما
نه از سختی ره، از سستی همراه می ترسم


من از تهدیدهای ضمنی ظالم نمی ترسم
من از نفرین یک مظلوم، از یک آه می ترسم


من از عمامه و تسبیح و تاج و مسند شاهی
اگر افتد به دست آدم خودخواه می ترسم


مرا از داریوش و کوروش و این جمله باکی نیست
من از قداره بندان مرید شاه می ترسم


نمی ترسم ز درگاه خدای مهربان اما
ز برخی از طرفداران این درگاه می ترسم

خدای من ، نمی دانم چرا از تو نمی ترسم
ولی از این برادرهای حزب الله می ترسم


چو " کیوان " بر مدار خویش می گردم ، ولی گاهی
از این سنگ شهاب و حاجی گمراه می ترسم

+ رضا حاجی آبادی ; ٩:٢٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩۳/۳/٧
comment نظرات ()