رقص واژه ها

واژه ها ،اشعار،نقل قول ها و جملات ماندگار

اگر که بى تو بیایید بهار، خواهم مرد

حدود سال ١٣۶٩ بود که جوانی بلند و بالا با گیسوانی بلند در دانشکده پرستاری تهران بعنوان شاعری که مدرک تحصیلی‌اش ربطی به ادبیات نداشت این شعر را خواند.

از حسن زاده لیله کوهی دو شعر بیشتر در ذهنم مانده  است . یکی  از آنها شعریست که برای حضرت علی(ع) در برنامه دو شنبه شبهای علی معلم دامغانی در حوزه هنری خواند و برای معدود دفاعاتی بود که معلم از شاعری خواست دوباره شعرش را بخواند.شعری بعدی همین غزل است که در آن مراسم شعر خوانی دانشجویی آنرا خواند.

 

بیا وَ گرنه در این انتظار خواهم مرد
اگر که بى تو بیایید بهار، خواهم مرد


البته  از قرار آن جوان بلند و بالای دانشجو امروزه بنام آیت الله محسن حسن زاده لیله کوهی خواند می‌شود.

 

بیا وَ گرنه در این انتظار خواهم مرد
اگر که بى تو بیایید بهار، خواهم مرد


به روى گونه من، اشک سال‌ها جارى است
و زیر پاى همین آبشار، خواهم مرد


نیامدى و خدا آگه است، من هر روز
به اشتیاق رخَت چند بار خواهم مرد


خبر رسید که تو با بهار مىآیى
در انتظار تو، من تا بهار خواهم مرد


پدر که تیغ به کف رفت، مژده داد که من
به روى اسب سپیدى، سوار خواهم مرد


تمام زندگی من در این امید گذشت
که در رکاب تو با افتخار خواهم مرد


پدر که رفت به من راستْ قامتى آموخت
به سان سَرو سَهى، استوار خواهم مرد

 

+ رضا حاجی آبادی ; ٩:۳٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱/۱٠
comment نظرات ()