رقص واژه ها

واژه ها ،اشعار،نقل قول ها و جملات ماندگار

گویند مرا چو زاد مادر

شاید ماندگار ترین شعری که برای مادر در حافظه نوجوانی من و خیلی از همسالانم  است این شعر ایرج میرزا باشد .

گویند مرا چو زاد مادر

پستان به دهان گرفتن آموخت

شبها بر گاهواره من

بیدار نشست و خفتن آموخت

دستم بگرفت و پا به پا برد

تا شیوه راه رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم

الفاظ نهاد و گفتن آموخت

لبخند نهاد بر لب من

بر غنچه گل شکفتن آموخت

پس هستن من ز هستن اوست

تا هستم و هست دارمش دوست

 


در همین ارتباط

قلب مادر  

دادمعشوقه به عاشق پیغام

که کند مادر تو با من جنگ

هر کجا بیندم از دور کند

چهره پرچین و جبین پر اژنگ

با نگاه غضب الوده زند

بر دل نازک من تیر خدنگ

از در خانه مرا طرد کند

همچو سنگ از دهن قلماسنگ

مادر سنگ دلت تا زنده است

شهد در کام من و توست شرنگ

نشوم یک دل و یکرنگ تو را

تا نسازی دل او از خون رنگ

گر تو خواهی به وصالم برسی

باید این ساعت بی خوف و درنگ

روی و سینه ی تنگش بدری

دل برون اری از ان سینه ی تنگ

گرم و خونین به منش بازاری

تا برد ز اینه ی قلبم زنگ

عاشق بی خرد نا هنجار

نه بل ان فاسق بی عصمت و ننگ

حرمت مادری از یاد ببرد

مست از باده و دیوانه زبنگ

رفت و مادر را افکند به خاک سینه

بدرید و دل اورد به چنگ

قصد سرمنزل معشوقه نمود

دل مادر به کفش چون نارنگ

از قضا خورد دم در به زمین

واندکی رنجه شد او را ارنگ

ان دل گرم که جان داشت هنوز

اوفتاد از کف ان بی فرهنگ

از زمین باز چو بر خاست نمود

پی برداشتن دل اهنگ

دید کز آن دل اغشته به خون

آید آهسته برون این آهنگ:

"
اه دست پسرم یافت خراش

وای پای پسرم خورد به سنگ"

 

+ رضا حاجی آبادی ; ۱:۳٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٠/۳/۳
comment نظرات ()