رقص واژه ها

واژه ها ،اشعار،نقل قول ها و جملات ماندگار

در این سرای بی کسی ، کسی به در نمی زند

بار اول این شعر هوشنگ ابتهاج را در کتاب ساه مشق او دیدم فکر کنم سال 71 بود و حس غمگینی که در این غزل بود مرا با خود برد...

در این سرای بی کسی ، کسی به در نمی‌زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی‌زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی‌کند
کسی به کوچه سار شب ، در سحر نمی‌زند

نشسته‌ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ ، کز شبی چنین ، سپیده سر نمی‌زند

گذرگهی‌ست پر ستم که اندر او به غیر غم
یکی صلای آشنا ، به رهگذر نمی‌زند

دل خراب من دگر ، خراب‌تر نمی‌شود
که خنجر غمت از این ، خراب‌تر نمی‌زند

چه چشم پاسخ است ازین دریچه‌های بسته‌ات
برو که هیچکس ندا ، به گوش کر نمی‌زند

نه " سایه " دارم و نه بر ، بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت‌تر ، کسی تبر نمی‌زند

 

                                     سایه – هوشنگ ابتهاج  

+ رضا حاجی آبادی ; ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٠/٤/٢۸
comment نظرات ()