رقص واژه ها

واژه ها ،اشعار،نقل قول ها و جملات ماندگار

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

نمی دانم بار اول این غزل زیبای مولانا را کجا خواندم.دو سال پیش وقتی ایلیا پسر خردسال دوست عزیز و فرهیخته‌‌ام سیدعبدالحمید ضیایی این غزل را بدون غلط و با لحن کودکانه‌اش خواند برایم تازگی داشت.

بعد آن هم که شنیدن این غزل با صدای علیرضا قربانی حس و حال خوبی به من داد. راستش را بخواهید این ضرباهنگ "هیچ مگو" که گاهآهسته و گاه بلند ، گاه عتاب آلود و گاه آرامش بخش و... باید خوانده شود برایم جاودانه است.

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور ازین بیخبری رنج مبر هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو 

قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد
در ره دل چه لطیفست سفر هیچ مگو    

گفتم ای دل چه مه است این  دل اشارت می کرد
که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو 

گفتم این روی فرشته است عجب یا بشر است
 گفت این غیر فرشته است و بشر هیچ مگو

ای نشسته تو درین خانه پر نقش و خیال
خیز ازین خانه برو رخت ببر هیچ مگو
  
گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست
گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو

مولونا

+ رضا حاجی آبادی ; ٧:٤٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٢/۸/۱٤
comment نظرات ()