رقص واژه ها

واژه ها ،اشعار،نقل قول ها و جملات ماندگار

من بودم و خدا

این مطلب را در مناسبت های مختلف و توسط افراد مختلف شنیده ام. درود به شرف و قلم کسی که بار اول این گفتگوی خدایی را نوشت..

.....
خدا ایستاده بود بر بلندای زمین و نظاره گر موجوداتش 
گفتم: خسته نشدی از ناسپاسی های این همه مخلوق بی احساس
گفتم: از دست بنده هایت آزرده شده ام....رهایم نمی کند حماقت ها و بی انصافی هایشان
گفتم: خدایا من دستم به آسمانت نمیرسد..تو که دستت به زمین می رسد بلندم کن..مرا پیش خودت ببر ..با تو راحت ترم

مهربانانه در آغوشم گرفت و گفت:سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام
( ضحی 1-2)

گفت: من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم.
(قریش 3)

گفت: غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟
(اعراف 59)

+ رضا حاجی آبادی ; ٩:٢٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩۳/۳/٤
comment نظرات ()