رقص واژه ها

واژه ها ،اشعار،نقل قول ها و جملات ماندگار

قصه مرگ من و تو



مرگ رفتن نفس از قفس تن نیست..
مرگ گاهی پر کشیدن راستی و درستی از قلب انسان است..
با این حساب خیلی از مرده های ما زنده ..
و خیلی از زنده های ما مرده اند.
باور نداری نگاهی به اطراف خودت بینداز..
سایه های آدمهایی را خواهی دید که نقش آدم های زنده را بازی می کنند..افسون شده و بی احساس در میان مردمان هستند و نیستند.
اینان مردگانی زنده نما هستند
ولی هنوز بوی خوش جانماز مادربزرگ تو را می برد تا روزهای خوش کودکی و افسون چهره ترک خورده یک پیرزن صمیمی که برای پدرت یا مادرت ..مادری کرده ..اما برای تو چیزی بیش از مادر بود ..
و تو با خود می اندیشی مادر بزرگ هنوز زنده است و نفس می کشد و نماز می خواند و هر از چندگاهی تو را درآغوش می گیرد و می گوید..
عزیزکم چیزی نیست بزرگ که بشی فراموش می کنی...
آری تو فراموش کردی که آن روز چرا دل آرزده شدی و گریستی
 ولی هیچ وقت آن روز ..آن جمله ...آن صدا .. وآن چهره ترک خورده دوست داشتنی را فراموش نکرده ای..
آری اگر همه مرده باشند حتی زنده هایی که در اطرافت پرسه می زنند..
خیلی ها هم هستند که مرده اند ولی برای تو زنده گانی جاوید هستند و هنوز در کنارت نفس می کشند ..دوستت دارند.. و برای اشکهایت مرهمی دارند...

پس درود بر تمام آدمهای زنده زندگی ما حتی آنهایی که سالها پیش رخ در نقاب خاک کشیدن....

+ رضا حاجی آبادی ; ٩:٤٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩۳/۳/٤
comment نظرات ()