در این سرای بی کسی ، کسی به در نمی زند

بار اول این شعر هوشنگ ابتهاج را در کتاب ساه مشق او دیدم فکر کنم سال 71 بود و حس غمگینی که در این غزل بود مرا با خود برد...

در این سرای بی کسی ، کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب ، در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ ، کز شبی چنین ، سپیده سر نمی زند

گذرگهیست پر ستم که اندر او یه غیر غم
یکی صلای آشنا ، به رهگذر نمی زند

دل خراب من دگر ، خراب تر نمی شود
که خنجر غمت از این ، خراب تر نمی زند

چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات
برو که هیچکس ندا ، به گوش کر نمی زند

نه " سایه " دارم و نه بر ، بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر ، کسی تبر نمی زند

 

                                     سایه – هوشنگ ابتهاج  

/ 4 نظر / 470 بازدید
جعفر

سلام دل خراب من دگر ، خراب تر نمی شود . . . اگر نه بر درخت تر ، کسی تبر نمی زند

رضا

با سلام خدمت شما دوست گرامی زمانی که شعری را کپی برداری می کنید حداقل یک بار آن را بخوانید نشته ‌ام در انتظار این غبار بی سوار اشتباه است و چندین سایت مثل شما همینو کپی کردند

آه

درخت بی بر

وه که چه غصه ای گنگ و مبهم بر دلم می نشیند وقتیکه شعر استاد ابتهاج را با صدای گرم استاد شجریان میشنوم