عشق است و قاتل است و مدارا چه‌سان کنم

بنوشت اصمعی که"مدارا ببایدش

با نفس ،تا نهان غم راز درون کند "

 

روز دگر به زیر خط خویش خواند باز

 "تکلیف شاق از چه سبب ذوفنون کند؟

 

عشق است و قاتل است و مدارا چه‌سان کنم

 با آن کسی که روز و شبم قلب ،خون کند"

 

بازش نوشت اینکه"به جز صبر چاره نیست

 صبری که پایه های هوس واژگون کند

 

ور دسترس به صبر نباشد، به غیر مرگ

کو مرهمی که چاره عشق و جنون کند "

 

فردا گذشت و دید کلاغی کنار سنگ

 چشم جوان مرده ای از سر برون کند

 

بنوشته هم به سنگ که"در راه وصل دوست

 مرد آن بود که مرگ را آزمون کند

 

بشنیده و اطاعت کردیم و نابکام

 مردیم و هر چه خواهد ، گو چرخ دون کند

 

آ ن را که دهر کرده نعم باد خوشگوار

 عشاق را هم آنچه به جام اندرون کند"

 

بعد ها فهمیدم این شعر برگردان استاد باستانی پاریزی از شعر ادیب معروف عرب -اصمعی- بوده است

/ 0 نظر / 41 بازدید