اینجا به دل سپردن من گیر داده اند

اینجا به دل سپردن من گیر داده اند

مشتی اجل به بردن من گیر داده اند

 

اینجا همیشه آب تکان می خورد از آب

اما به اب خوردن من گیر داده اند

 

مانند شمع در غم تو آب می شوم

مردم به فرم مردن من گیر داده اند

 

چشم انتظار دست تو اصلا نمی شوم

وقتی به شال گردن من گیر داده اند

 

در شهر،حس و حال برادر کشی پُر است

گرگان به جامه تن من گیر داده اند

 

دامن زدم به خون که بدست آورم تو را

این دست ها به دامن من گیر داده اند

 

گر پا دهد برای تو سر نیز می دهم

اینجا به دلسپردن من گیر داده اند

 

فرامرز عرب عامری

/ 8 نظر / 52 بازدید
سامي

مشیت الهی بـر ایـن تعلق گرفـته کـه بهار فرحناک زندگی را خـزانـی ماتمزده بـه انتظار بنشیند و این ، بارزترین تفسیر فلسفـه آفـرینش درفـراخـنای بـی کران هـستی و یـگانه راز جـاودانگی اوسـت از شما دوستان عزيز ميخوام با اومدن به وبلاگم و پيام همدردي و تسليت كمي از بار سنگين غمي كه بر دوستي نشسته كم كنيم از درگاه خداوند متعال مغفرت براي تمامي عزيزان از دست رفته را خواستارم پيشاپيش از حضور گرم شما صميمانه تشكر ميكنم

هانیه

درود چقدر زیبا ومحکم شعر استاد عامری واقعا بی نظیرو ارزشمنده سپاس.

رز

دوغزل زیبا از استاد فرامرز عرب عامری بین خدا با کد خدای ده تبانی شد از روز بعدش طور دیگر حکمرانی شد آن سال بارانی نیامد رودها خشکید حال تمام باغ و بر هامان خزانی شد غمهای ما سی سال طی شد با همین منوال پیری به دنیا آمد و مرگ جوانی شد سی سال خیلی بود آخر مادرم دق کرد سی سال خیلی بود بابایم روانی شد هرکس که قوم کدخدا شد کدخدایی کرد هرکس که فامیل خداشد، یار جانی شد هر جا که کوچیدیم شهر کدخدایان بود آخر نمی دانم بگو این زندگانی شد؟ دود و دمی شد هر کسی این صحنه هارادید از فرط غمها هر که دیدم استکانی شد بی بی م پشت چرخ خیاطی دلش پوسید آبادی ما دار قالی ، دار فانی شد سی سال خیلی بود رنگ هم دلی ها رفت حتی شعار کدخداها هم زبانی شد وقتی میان آرزوها خوابمان کردند بین خدا با کدخدای ده تبانی شد *********** در سفره های خالی ما نان ندیدنیست چتر مرا بگیر که باران ندیدنیست سرما برای خوردن ما زوزه می کشد امسال حال و روز زمستان ندیدنیست من بی تو دردهای زیادی کشیده ام در قاب گریه های تو درمان ندیدنیست مانند گربه اینهمه سال است مادرم مارا گرفته اس

نازی

[گل]

سمیرا

درود مفتخریم واین سعادت نصیبمون شده که روزهای دوشنبه فرهنگسرای سرو ساعت 6 جلسات شعر استاد عرب عامری میریم واین شعرای زیباشونو از زبون گرم خودشون می شنویم ایشالا شما رو هم اونجا ببینیم...

مریم

[ماچ]

المیرا ناصری

شعر روزه روزه ام را باز با آغوش تو وا می کنم تا سحر چشمان مستت را تماشا می کنم بی مهابا صورت ماه تو را می بوسم و از همین امروز عید فطر برپا می کنم چشم وگوش وبینی ولب را به دنیا بسته ام تشنـه ی عشـق تـوام اما مدارا می کنم در نماز ظهر رکعتهای من گم می شود عصر ها خود را در آغوش تو یدا می کنم ای عزیزان زندگی کاری که با یوسف نکرد من پس از افطار آن را با زلیخا می کنم روزه دارم هر چه می بینم دلم لک می زند بین این مو گنـد میــها یاد حــوا می کنـم هر که می آید نویدم می دهد عاشق شوم تا برای عشق جایی نیست ، بی جا می کنم در خیابان دختران خوب می بینم ولی بــا زبــان روزه ام استـغـفــرالا می کنـم روزه ی مریم نشسته بر لب معشوقه ام آخرش یک روز من این روزه را وا می کنم استاد فرامرز عرب عامری

پیمان نصرتی

دلم شکسته و اوضاع درهمی دارد و سالهاست برای خودش غمی دارد تو در کنار خودت نیستی نمی دانی که در کنار تو بودن چه عالمی دارد نه وصل دیده ام این روزها نه هجرانت بدا به عشق که دنیای مبهمی دارد بهشت می طلبم از کسی که جانکاه است کسی که در دل سردش جهنمی دارد گذر کن از من و بار دگر به چشمانم بگو ببار اگر باز هم "نمی" دارد دلم خوش است در این کار وزار هر "بیتی" برای خویش "مقام معظمی" دارد برام مرگ رقم می زنی به لبخندت که خندۀ تو چه حق مسلمی دارد #فرامرز عامری