انسان فقط دو رد پاست برای خاک تا بمیرد

بال‌هایت را

          پنهان نکن

ابراهیم کوچک من

تو در

دامن فرشته ها زنده مانده ای.

 

انسان فقط دو رد پاست برای خاک

                        تا بمیرد.

 

..

آیا دوباره تو را خواهم دید؟

ای جزیره معلق میان اقیانوس و آسمان

ای جزیره ، ای جزیره ،

                       جزیره مجنون

با آن چشمه‌ها کوچک خون آلودت

-          زخم‌هایت را می‌گویم.

کلمه ای بر زبان‌مان

                 روئیده بود

و ادا نمی شد

آن‌ها گفتند

زبانشان سوخت

لستخوان‌های شان،

تنها پلاکی ماند

با اعدادش

و ساعتی

 که چگونه چند ماه

عقربه‌هایش به تنهایی

چرخیده بود؟

.

.

بال‌هایت را

 پنهان نکن

ابراهیم کوچک من

بال‌های سوخته ات را ..

مشتی بر دهانم زدی

و من

دستت را بوسیده بودم.

 

/ 2 نظر / 12 بازدید
سعیده ثابتی رضویان

با سلام. خوشحال خواهم شد از نقد شما بر آثارم بهره مند شوم. با احترام به خوانش و نقد وبلاگ شاعرانه من دعوتید. ایام به کام

فرشته یوسفی

خیلی قشنگه اما این وسط ابراهیم خرابش کرده میتونستید به جای ابراهیم از یه لقب استفاده کنید