وقت جان کندن من بود، نمی‌دانستم

وقت جان کندن من بود، نمی‌دانستم

تيغ بر گردن من بود، نمی‌دانستم

 

گفتم از سوزش عشق است، اگر مي ميرم

خنجري در تن من بود، نمی‌دانستم

 

ساقی‌ام قاتل من بود، نمی‌فهمیدم

ميکده مدفن من بود، نمی‌دانستم

 

آنچه در حجم پر از درد گلويم پژمرد

آخرين شيون من بود، نمی‌دانستم

 

تا نمردم، بگذاريد که فرياد کنم

دوست هم دشمن من بود، نمی‌دانستم

 

از همان خنده که معناي عطوفت می‌داد

نيتش کشتن من بود، نمی‌دانستم

 

آنچه من بارقة عاطفه پنداشتمش

آتش خرمن من بود، نمی‌دانستم

 

لحظة وصل من و دوست، خدا می‌داند

وقت جان کندن من بود، نمی‌دانستم

/ 0 نظر / 82 بازدید