امروز شاید باید از خون گلو خورد

امروز شاید باید از خون گلو خورد
نان شرف از سفره های آرزو خورد


بوی ریا پر کرده ذهن دستها را
ای کاش می شد لقمه ای بی رنگ و بو خورد


خشکیده چاه زمزم اما وحشتی نیست
گر تشنه باشی می شود از آبرو خورد


خون لخته های گریه را مردی خدایی
در سالهای سخت با آب وضو خورد


او کهکشانی بود همزاد علی(ع) ، آه
امروز باید غبطه بر احوال او خورد


شاید تمام حرفم این باشد جماعت!
حق شما را کاخهای روبرو خورد

/ 0 نظر / 131 بازدید