این ریش های نا مسلمان کشت ما را


آقا اجازه درد دندان کشت مارا
در حسرت یک پاره ی نان کشت ما را

 گفتند برخی عند رب یرزقون اند
این تکه از آیات قرآن کشت ما را

 با مرگ گاوان محل در هر طویله
این ما و مای گاوداران کشت ما را

 ما از نژاد برتر خورشید بودیم
سرمای سنگین زمستان کشت ما را

 گفتیم می آیی که در پایت بباریم
سیلاب وحشتناک باران کشت ما را

 این بار جای پاره قرآن روی نیزه
پیراهن خونین عثمان کشت ما را

 در عصر خونین، عصر شب ، عصر شبیخون
پیشانی جا مهر ایمان کشت ما را

 دیشب تراشیدم تمام صورتم را
این ریش های نا مسلمان کشت ما را

 آقا بیا تا بی خیال نان بمانیم
آه گدایان خیابان کشت ما را

از خیر این یک پاره ی نان هم گذشتیم
آقا اجازه درد دندان کشت ما را

/ 1 نظر / 57 بازدید
سعید صفایی

سلام سال نو بر شما مبارک باد. با وبلاگتان تازه آشنا شدم و از حسن سلیقه شما در انتخاب اشعار و همت شما در تداوم کار به سهم خودم سپاسگذارم.توضیحات و حسب حالی که در ابتدای هر یادداشت مینویسید گرچه شخصی است اما به نزدیک شدن احساس خواننده به احساس شما کمک میکند و حس وبلاگ بودن یادداشت را بهتر نمایان میکند. موفق باشید.