# سید_ضیاالدین_شفیعی

تشنه‌ تشنه‌ سوختیم‌، طاقتی‌ نمانده‌ بود

تشنه‌تشنه‌سوختیم‌، طاقتی‌نمانده‌بوداز حماسه‌ها، به‌جز جراحتی‌نمانده‌بودآسمان‌شکست‌و ماه‌، نخل‌را وداع‌کردصبح‌را ـ دریغ‌و درد ـ رغبتی‌نمانده‌بودباد فتنه‌می‌وزید در مشام‌دشت‌هافرصتی‌برای‌استراحتی‌نمانده‌بودکوه‌می‌گریخت‌، خیبری‌دوباره‌می‌رسیدآه‌، در قلندران‌جسارتی‌نمانده‌بودیا که‌ذوالفقار ... ادامه مطلب
/ 12 نظر / 31 بازدید